close
تبلیغات در اینترنت
اسلام، زن و كنكاشي نوين
loading...

وبسایت حقوقی آموزشی محمد کریمی

اسلام، زن و كنكاشي نوين

آخرین ارسال های انجمن
اسلام، زن و كنكاشي نوين

آيت ‏الله سيد محمد حسين فضل‏ الله،

ترجمه: مجيد مرادي
در بخش پيش خوانديم كه:
اسلام با وضع مقررات و چارچوبهايي، شخصيت زن را گرامي داشته و او را از اينكه بازيچه هوسهاي مشتي هرزه شود برحذر داشته است.
سفارشهاي مكرر و اكيد به زن در مراقبت و مواظبت از شخصيت و وجود خويش، براي ترساندن او نيست بلكه روشي است حكيمانه براي دفع خطرهاي واقعي و حتي خطرهاي احتمالي. اسلام برخورد رمانتيك، با زيبايي زن را نمي‏پذيرد ولي در محدوده روابط شرعي زن را به بهره‏گيري و بكارگيري عامل زيبايي تشويق و ترغيب مي‏كند.
پيشقدم شدن دختر در امر ازدواج از نظر اسلام هيچ منعي ندارد و عادات و رسوم‏اجتماعي نبايد شكل شرعي به خود بگيرد.
دوستي بين دو جنس
اسلام براي روابط انساني - به ويژه رابطه زن و مرد - در جامعه مقرراتي وضع كرده است كه اين حدود و چارچوبه‏ها به زن امكان مي‏دهد تا در فضايي سالم و به دور از انحراف رشد كند.
«دوستي» گونه‏اي از روابط انساني است كه در بسياري از زمينه‏ها ممكن است بين زن و مرد پيش آيد.
در كنكاش پيرامون حكم شرعي دوستي زن و مرد ابتدا بايد ببينيم، اسلام از مرزبندي روابط انساني بين زن و مرد چه هدفي را دنبال مي‏كند.
آنچه اسلام بدان اهميت مي‏دهد اين است كه روابط اجتماعي پاك و پاكيزه بماند. تأكيد شرع بر اين مهم برخاسته از اهداف اسلام در ارائه مسير مستقيمي است كه خداوند از انسانها خواسته است تا در آن گام بردارند.
مي‏بينيم اسلام - به عنوان نمونه - زنا را كه حرام كرده، خواسته است با اين تحريم در واقع راهي عملي براي دور كردن انسانها از اين عمل زشت و ايجاد جو پاكدامني قرار دهد.
از اين رو ملاحظه مي‏كنيم كه قرآن كريم تأكيد شديدي دارد بر وجوب چشم‏پوشيدن زنان و مردان مؤمن [از نگاههاي شهوت‏آميز] و علاوه بر اين از خودآرايي [تبرّج] و آشكار كردن زينت نهي كرده است تا به اين وسيله، هر دو طرف را از قرار گرفتن در فضايي كه موجب تحريك غريزه جنسي مي‏شود دور نگه دارد.
احاديث شرعي فراواني يافت مي‏شود كه از ناخوشايندي خلوت مرد با زن سخن مي‏گويد. اگر بدانيم چنين خلوتي، نتايج منفي‏اي در پي دارد يا احتمال قوي آن را بدهيم، طبعا اين حكم كراهت به حكم حرمت شرعي تبديل مي‏شود.
ممكن نيست طبيعت متنوع زن و مرد، بتواند
«دوستي» را در حد طبيعي‏اش نگه دارد.
زيرا اين امر حالتي دروني است كه هر چه
عميق تر شود احساسات ملتهب اوج
مي‏گيرد و هر چه دو طرف احساس يگانگي و
صميميت كنند اوج بيشتري
پيدا مي‏كند.
حديثي به حضرت زهرا(س) نسبت داده شده است كه مي‏گويد: «خوبي و خير زنان در آن است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنان را نبينند.» ما از اين حديث فقط همين معني ظاهري را برداشت نمي‏كنيم كه فقط «نديدن» منظور باشد، بلكه آن را كنايه از «عدم اختلاط» مي‏دانيم با در نظر گرفتن اينكه اختلاط زن و مرد ممكن است به نتايج منفي‏اي بيانجامد.
ما اكنون درصدد آنيم تا معني دقيق كلمه «دوستي» را دريابيم. اين سؤال مطرح است كه آيا اين كلمه به معني وجود رابطه‏اي طبيعي بين زن و مرد است و آيا اين رابطه درست همانند رابطه بين دو مرد يا دو زن است كه در درس و بحث و يا امور اجتماعي با هم رابطه دارند و احساسات متقابلشان در حد معيني متوقف مي‏شود و به جنبه غريزي [جنسي [نزديك نمي‏شود؟
به عبارت ديگر آيا «دوستي» زن و مرد به اين‏گونه است كه هر كدام از آن دو احساس كند رابطه متقابل كه بر پايه تفاهم و احترام طرفين استوار است براي تبادل امور فكري و اجتماعي و سياسي اقتضا مي‏كند كه همديگر را ببينند؟ اگر مقصود از «دوستي» اين باشد پرهيزها و احتياطهايي كه در سفارشهاي اخلاقي اسلام ديده مي‏شود و در احكام اسلامي نيز به چشم مي‏خورد از دو نقطه قابل بررسي است:
اول: اينكه طبيعت دوستي زن و مرد كه ما مي‏خواهيم آن را به شكل ملاقات و اختلاط طبيعي درآوريم گاه براي دو طرف اشكالات شرعي‏اي ايجاد مي‏كند كه ممكن نيست به شكل طبيعي و دور از پيچيدگي تمام شود مگر آنكه به انحراف از خط اسلام مي‏انجامد.
دوم: آنكه ممكن نيست طبيعت متنوع زن و مرد، بتواند «دوستي» را در حد طبيعي‏اش نگه دارد. زيرا اين امر حالتي دروني است كه هر چه عميق تر شود احساسات ملتهب اوج مي‏گيرد و هر چه دو طرف احساس يگانگي و صميميت كنند اوج بيشتري پيدا مي‏كند، آنگاه طبيعي است كه كم‏كم غريزه جنسي برانگيخته شود طوري كه گاه هر دو از آن بي‏خبرند، اما اين حالت در احساسات دروني‏اش انباشته مي‏گردد و در نهايت ممكن است به انفجار بيانجامد.

حدود و مقررات شرعي‏اي كه رابطه زن و مرد را تعيين مي‏كند هيچ‏گونه ارتباطي را بين زن و مرد، در خارج از محيط زناشويي تشويق نمي‏كند.

از بسياري از احاديث همين برداشت احتياط‏كارانه برمي‏آيد. از جمله اين حديث: «هيچ مرد و زني جمع نمي‏شوند مگر آنكه شيطان، سومي‏اشان است.»
اين حديث تأكيد مي‏كند كه طبيعت چنين اجتماعي هر دو طرف را با مشكلاتي روبه‏رو مي‏كند كه از دلدادگي آنان به يكديگر نشأت مي‏گيرد.
اين مطلب را در برداشتهاي جامعه‏شناسان نيز پي مي‏گيريم. دانشمندان جامعه‏شناس در پاسخ به اين سؤال كه: «آيا ممكن است دوستي‏اي بين زن و مرد صورت گيرد كه جنبه جنسي در آن دخالت نداشته باشد؟» پاسخ گفته‏اند كه اين‏گونه دوستي امري غير عملي و غير واقعي است. شايد ما هم بتوانيم به چنين نتيجه‏اي برسيم. به اين صورت كه ملاحظه مي‏كنيم واقعيت زندگي در جامعه‏اي كه مرز بين دو طرف تاجايي پيش مي‏رود كه هيچ كدام احساس مشكل جنسي نمي‏كنند،- يعني جامعه از اين بُعد كاملاً آزاد است - طوري است كه دوستي‏هايي كه در فضاي بسندگي [و سيري] جنسي شكل مي‏گيرد، حتما [دير يا زود] به سوي اين گرايش منفي (گرايش جنسي) سوق داده مي‏شود حتي كساني كه از متن چنين محيطهايي دورتر هستند مثل رهبران و مسؤولان بلند پايه، از اين قاعده مستثنا نيستند.
با اين حال ما نمي‏گوييم كه امكان ندارد دوستي بين زن و مرد نتايج اخلاقي مثبتي در بر داشته باشد. بلكه مي‏گوييم ممكن است اين امر نتايج منفي‏اي به بار آورد.
حال مي‏توانيم بگوييم كه مسأله «دوستي» از مسايلي است كه گناهش بيشتر از سودش است، و اين امر باعث مي‏شود كه «دوستي» در فضاي تجربه‏اي سخت و نزديك به حرام قرار گيرد. در حديثي چنين آمده است: حرامها مرزهاي الهي است. هركس بدان نزديك شود ممكن است از آن تجاوز كند.
با توجه به آنچه گفته آمد، لازم است جامعه مؤمن [اسلامي] اين امور را بطور دقيق و واقعي فراگيرد تا در تجربه سختي كه براي زن و مرد و جامعه زشت و ناپسند است قرار نگيرد.
اخلاق بايد زمينه‏اي متناسب و معقول داشته باشد. زيرا نمي‏شود به انسان گفت داخل آتش‏شو و نسوز و ممكن نيست انساني را داخل آب بياندازيم و به او بگوييم خيس نشو. شاعري اين معنا را در بيتي گنجانده است:
«القاه في‏اليم مكتوفا و قال له
ايّاك ايّاك ان تبتلّ من الماء»
او را دست‏بسته به دريا انداخته است و به او مي‏گويد: مبادا! مبادا! خيس‏شوي.
حدود و مقررات شرعي‏اي كه رابطه زن و مرد را تعيين مي‏كند هيچ‏گونه ارتباطي را بين زن و مرد، در خارج از محيط زناشويي تشويق نمي‏كند. اين برداشت بدان معنا نيست كه اختلاط سراسر شرّ است و برخوردها به تمامي ناروا، بلكه ممكن است در برخي زمينه‏هاي اجتماعي يا فرهنگي نياز به ايجاد فضاي مشترك براي كار باشد. البته اين فضاهاي مشترك را بايد با قيدها و شرطهايي از اينكه زمينه انحراف اخلاقي شود، سالم و پاك نگه داريم.
اختلاط و حديث حضرت زهرا(س)
بسياري از اين حديث مشهور(1): «خير للنساء ان لايرين الرجال ولا يراهن الرجال»(2)
«براي زنان بهتر آن است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنان را نبينند.» مي‏پرسند كه آيا اين سخن يك حكم شرعي براي زن شمرده مي‏شود يا نه؟
در پاسخ به اين پرسش، ابتدا تذكر اين نكته لازم است كه سخنان اهل‏بيت - و حتي ديگران - را مطابق با روشهاي علم بلاغت زبان عربي كه شيوه فني بيان را مشخص مي‏كند ارزيابي و درك كنيم.
عالمان علم بلاغت چندين اسلوب براي بيان سخن شمرده‏اند. در يك شيوه بيان، واژه‏ها را به معناي حقيقي و وضعي به كار مي‏برند. در شيوه ديگر مقصود و منظور خود را با مجاز و كنايه بيان مي‏كنند.
با توجه به اين مطلب، مي‏توانيم سخن بانوي عالَم فاطمه زهرا(س) را به خوبي دريابيم. اين سخن در مقام بيان يك حكم شرعي نيست كه بر زن واجب باشد در زندگي اجتماعي‏اش بدان گردن نهد و اين حكم را حتي در حدي كه جايز است مرد و زن يكديگر را ببينند دخالت دهد. بلكه حضرت زهرا(س) در مقام بخشيدن انديشه و بينش عميقي بود كه مسأله اختلاط بين مرد و زن را كه ممكن است در طهارت روحي آن دو در ارتباط با يكديگر تأثير منفي به جاي گذارد، حل و درمان كند.
علاوه بر اختلاط، نگاههاي افسارگسيخته كه از حالات غريزي زن و مرد نشأت مي‏گيرد تأثيرات منفي‏اي بر بعد اخلاقي زن و مرد به جاي مي‏گذارد. اين تأثير از طبيعت احساسات و رفتاري سرچشمه مي‏گيرد كه نگاهها زمينه آن را فراهم مي‏كنند.
شايد شاعر نيز به همين مسأله اشاره دارد در اين بيت:
نظرة فابتسامة فسلام
فكلام فموعد فلقاء
نگاهي و لبخندي و سلامي پس سخني و سپس وعده‏اي و آن‏گاه ديداري
اگر چه اين شعر رويكردي ديگر دارد اما ممكن است اشاره‏اي به
نگاههاي افسارگسيخته كه از حالات غريزي زن و مرد نشأت مي‏گيرد تأثيرات منفي‏اي بر بعد اخلاقي زن و مرد به جاي مي‏گذارد.

مطلب مورد نظر، داشته باشد. [كه نگاه زمينه گناه مي‏تواند باشد[.
رواياتي هم در اين زمينه داريم مثل اين حديث: «النظرة الاولي‏لك والثانية عليك» نگاه اول [كه بي‏غرض و اتفاقي است] بر تو مباح و نگاه دوم به زيان تو است. و حديث ديگري كه مي‏گويد: «النظرة سهم من سهام ابليس» نگاه [آلوده] تيري از تيرهاي شيطان است.
در تفسير حديث حضرت زهرا(س) بايد گفت: آن بانوي بزرگ مي‏خواست به كنايه چنين القا كند كه هنگامي كه زن مي‏تواند از محيط اختلاط با مرد، دور بماند به گونه‏اي كه نه او مردي را ببيند و نه مردي او را، اين حالت براي او بهتر است، زيرا تأثيرات رواني خوبي به جاي مي‏گذارد.
حضرت زهرا(س) با اين جمله مي‏خواهد، زن در سطح بالايي از طهارت روحي قرار گيرد. اما مي‏بينيم اين سطح بالاي طهارت، در عين حال كه ارزش اخلاقي و اسلامي بزرگي شمرده مي‏شود، يك تكليف شرعي به حساب نمي‏آيد.
زن مكلف نيست كه به مرد نگاه نكند و براي او حرام نيست كه مردي ـ با رعايت نظر شرع ـ به او نگاه كند. به ويژه، گاه فرض مسأله در ضروريات زندگي اجتماعي يا انگيزه‏هاي سياسي و جهادي و فرهنگي است كه در چنين مواردي زن مسلمان بايد با حفظ پوشش شرعي آزاد باشد كه در امور مربوط به مسؤوليتش با مردان گفتگو كند؛ در اين موارد ضروري مشاركت زنان لازم است. حديث حضرت زهرا(س) چنان كه معلوم شد موضوع اختلاط را در اوج نگاهي اخلاقي و با تعبيري كاملاً مبالغه‏اي قرار داده‏است. اما به هر حال اين حديث بيان‏كننده يك تكليف شرعي نيست زيرا ما به شواهد متعدد تاريخي درمي‏يابيم كه حضرت زهرا(س) مردان را مي‏ديدند و با آنان سخن مي‏گفتند و مردان نيز آن بزرگوار را مي‏ديدند و با او سخن مي‏گفتند. اين امر نشان آن است كه حديث مذكور با توجيهات معمولي قابل تفسير نيست، بلكه نظر به سطح بالايي از اخلاق دارد كه انسان بدان مكلف نيست و تنها نمونه و قله‏اي برجسته را كه لازم است انسانها از آن الهام گيرند، پيش روي آنان قرار مي‏دهد.
عشق زن و مرد
هر انساني ـ از مرد و زن ـ در برابر انسانها يا اشياء ديگر عاطفه‏اي دارد كه به احساساتش مربوط است. و گاه اين عاطفه از حدود اختيار خارج است زيرا انسان در احساس حب و بغض گاه تحت تأثير برخي وضعيتها و شرايط و شكلها قرار مي‏گيرد.
از اين‏رو اسلام نخواسته است كه انسان با مسأله عاطفه انساني‏اش به
در ضروريات زندگي اجتماعي يا انگيزه‏هاي سياسي و جهادي و فرهنگي زن مسلمان بايد با حفظ پوشش شرعي آزاد باشد كه در امور مربوط به مسؤوليتش با مردان گفتگو كند.


فشار وارد آوردن بر عاطفه به شكل رويارويي با آن، بيشتر به نتايج منفي مي‏انجامد. اسلام مي‏خواهد انسان طوري تربيت شود كه ارزشهاي الهي و معنوي را با جان و دل بپذيرد.

طور مستقيم و تحميلي برخورد مثبت يا منفي‏اي داشته باشد. زيرا فشار وارد آوردن بر عاطفه به شكل رويارويي با آن، بيشتر به نتايج منفي مي‏انجامد. اسلام مي‏خواهد انسان طوري تربيت شود كه ارزشهاي الهي و معنوي را با جان و دل بپذيرد.
اسلام مي‏خواهد كه انسان ريشه‏هاي محرك عاطفي‏اش را تربيت كند. بنابراين بر او لازم است كه نفس خود را به بردباري عادت دهد نه به انفعال، و پيرو عقل باشد نه تابع احساسات. به اين معني كه ذهن و شعور خويش را آماده كند كه در برخورد با مسايل حساب نقاط مثبت و نقاط منفي را بكند، تا اينكه عاطفه در درون خود مايه عقلي داشته باشد. مقصود از اين سخن آن نيست كه اسلام جلوي ابراز عاطفه را گرفته است بلكه اسلام مي‏خواهد در دل عاطفه، عقل و انديشه حضور داشته باشد. به اين ترتيب، اسلام جانب هماهنگي و توازن و پايداري را مورد تأكيد قرار مي‏دهد طوري كه هر فرد مسلمان به عنوان انساني مؤمن به خدا و اسلام بر اصول اساسي و اهداف و پيوندهاي اسلامي پايداري كند.
با توجه به اين برداشت به طور مستقيم وارد موضوع مي‏شويم. كه اسلام، پسر جوان را از اينكه بنا به انگيزه‏اي از انگيزه‏هاي مؤثر در عشق و عاطفه به دختري علاقه‏مند شود باز نداشته است، چنان كه از تمايل دختر به پسر، تا حدي كه اين تمايل برخاسته از انگيزه‏هاي اصيل انساني و به دور از فضاي ضداخلاقي باشد منع نكرده است.
به بياني ديگر چنين گرايشهايي گاه در فضاي روابط شرعي قرار مي‏گيرد. در اين حالت يكي از دو جنس نسبت به ديگري تمايل پيدا مي‏كند و نهايتا اين امر به پيوندي شرعي و قانوني منجر مي‏شود.
و چه بسا اين گرايش [و آشنايي] زمينه‏اي مي‏شود براي روابطي غير شرعي. اسلام انديشه‏اي را كه زمينه‏ساز حركت در خط انحراف باشد محكوم مي‏كند اما از علاقه‏اي كه به نتايج شرعي مطلوب منجر شود نهي نمي‏كند.
اسلام كوشيده است تا احساسات را پاكيزه نگه دارد تا اين كه هيچ كدام به انحراف كشيده نشوند. از اين‏رو براي هر سطحي از روابط، ضوابط و مقرراتي قرار داده است.
براي نگاه كردن و لمس كردن و خلوت كردن زن و مرد كه سومي‏اشان را شيطان مي‏داند، حد و مرزي قرار داده‏است تا اينكه حالت عاطفي بين آن دو، به انحراف منجر نشود.
اصل دوستي در اسلام مشروع است اما جايگاه آن در روابط زن و مرد چگونه است؟ و آيا از آن در مسير معصيت خدا استفاده شود يا در راه اطاعت خدا؟
همين دو شق است كه معناي شرعي عشق را در محدوده رضا و خشنودي خدا و يا غضب و خشم او معين و مرزبندي مي‏كند.
معضل شرك‏ورزي در عشق
شرك در عشق حالتي رواني است. در چنين حالتي انسان در شخصيت كسي كه به او عشق مي‏ورزد چنان محو و هضم مي‏شود كه گاه به پرستش هم مي‏رسد.
اين حالت را در تعابير بسياري از شاعران ـ در غزلهايشان ـ مي‏بينيم كه عاشق از احساسش نسبت به معشوق با واژه‏هاي پرستش تعبير مي‏كند.

اسلام انديشه‏اي را كه زمينه‏ساز حركت در خط انحراف باشد محكوم مي‏كند اما از علاقه‏اي كه به نتايج شرعي مطلوب منجر شود نهي نمي‏كند.

اين حالت هميشه ويژه عشق بين مرد و زن نيست بلكه در روابط عامه مردم با بزرگان و رهبران و قهرمانان جامعه نيز به چشم مي‏خورد كه دوستداران، در شخصيت فلان قهرمان يا رهبر يا عاشق و معشوق چنان غوطه‏ور مي‏شوند كه جز او همه چيز را فراموش مي‏كنند و حتي گاه آماده مي‏شوند با اطاعت او از فرمان خداوند سرپيچي كنند. اين حالت تقريبا همان شرك خفيّ است كه در درون انسان، شخصيت مقدسي در مقابل خداي سبحان انباشته [و جعل] مي‏كند كه قرآن كريم از اين گروه چنين تعبير مي‏كند: و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله والذين امنوا اشدّ حبّا لله ...»(3) «بعضي از مردم خدا را همتاياني اختيار مي‏كنند و آنها را چنان دوست مي‏دارند كه خدا را. ولي آنان كه ايمان آورده‏اند خدا را بيشتر دوست مي‏دارند.»
اهل ايمان هيچ‏گاه از خدا فراتر نمي‏روند. آنان به سبب عشق به خداست كه به انسانها عشق مي‏ورزند و به خاطر عشق انسانها به خداست كه عاشق آنان مي‏شوند.
ما مي‏كوشيم تا ذهن دختران و پسران جوان را كه از احساسات گرم و عاطفي و گاه عاشقانه دوره بلوغ و جواني برخوردارند، نسبت به اين مسأله آگاه كنيم و علاوه بر اين گروه به زنان و مرداني كه پيوند زناشويي دارند بايد بگوييم: لازم است در رابطه با ديگران ـ چه اين رابطه عاطفي باشد يا حياتي ـ از عاطفه خود به دقت مراقبت كنند و در برابر مرزهاي الهي متوقف شوند و لازم است به مردم به عنوان بندگان خدا بنگرند و هنگامي كه تحت تأثير زيبايي كسي قرار گرفتند بدانند كه اين زيبايي را خداوند به انسان بخشيده است، و اگر از شجاعت كسي شگفت‏زده شدند بدانند كه اين نيرو را خداوند به او داده است.
به اين ترتيب وقتي كه در آگاهي و احساس و موضعگيريهاي خود در برابر ديگران خداوند را حاضر و ناظر دانستيم، ديگران در برابر او حقير و ناچيز خواهند بود و تنها خدا به بزرگي و عظمت در آگاهي و احساس ما باقي مي‏ماند.
هيچ موجودي هر چند در انديشه و دل و زندگي‏مان جايگاه بزرگي داشته باشد به مقام خدا نمي‏تواند نزديك شود.
بايد بدانيم كه خداوند خود به ما ياد داده است كه عشق به او صرفا يك امر عاطفي قلبي نيست، بلكه در كنار اين حركتي است عملي در واقعيت زندگي. در كتاب خداوند چنين آمده است:
«قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم»(4)
«بگو: اگر خدا را دوست مي‏داريد از من پيروي كنيد تا او نيز شما را دوست بدارد و گناهتان را بيامرزد.»
آنچه لازم است بر آن تأكيد كنيم در اين جمله خلاصه مي‏شود كه وقتي ما به خود مي‏گوييم: ما خدا را دوست داريم، پس لازم است با عمل، دوستي‏مان را ثابت كنيم، و يا مي‏گوييم: ما دوست داريم كه خدا دوستمان بدارد پس لازم است به محبت خدا با پيروي از فرمانهاي او متوسل شويم.
اما اگر خدا را دوست داريم و در عين حال از دستورهاي او سرپيچي كنيم مصداق اين سخن شاعر خواهيم بود:
تعصي الا له و انت تظهر حبه
هذا لعمرك في‏الفعال بديع
لوكان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع
از فرمان خداوند سرپيچي مي‏كني در حالي كه ابراز دوستي و محبتش را مي‏كني ـ اين كار تو بسي شگفت است. اگر دوستي تو راستين بود از او اطاعت مي‏كردي، زيرا محب هميشه از محبوب خود اطاعت مي‏كند.
ازدواج، پيوندي مقدس
طبيعي است كه ازدواج دايم پيوندي انساني و طبيعي بين زن و مرد به حساب آيد.اين پيوند براي انسان احساس آرامش رواني و ثبات روحي و جسمي به ارمغان مي‏آورد.
ازدواج دايم زندگي‏اي است گره خورده با زندگي‏اي ديگر كه تمام جنبه‏هاي آشكار و پنهان شخصيت هر كدام در آن تبلور مي‏يابد به گونه‏اي كه هيچ كدام احساس نمي‏كنند كه لازم است چيزي را از يكديگر پنهان دارند. اين حالت نتيجه ارتباط عميق سرنوشت زن و شوهر به يكديگر است به ويژه اگر فرزندان، ثمره چنين پيوندي باشند. قرآن كريم هنگامي كه از زندگي زناشويي سخن مي‏گويد، ازدواج دايم را در نظر دارد. و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودةً و رحمة ...(5) «و از نشانه‏هاي قدرت اوست كه برايتان از جنس خودتان همسراني آفريد تا به ايشان آرامش يابيد و ميان شما دوستي و مهرباني نهاد... .»
اينكه يك انسان با انساني ديگر آرامش يابد به معناي آن است كه به او مطمئن شود و در همراهي او احساس آسايش و اطمينان و آرامش رواني كند.
اين دو تعبير حكايت از حالتي مي‏كنند كه انسان احساس مي‏كند كه انسان ديگري وجود دارد كه در انديشه و دل و احساس و زندگي‏اش نسبت به او احساس مودت مي‏كند. احساس مودتي كه روان او را لبريز از احساس آرامش و آسايش و رحمت مي‏گرداند. اين حالت انسان را وادار مي‏كند تا با احساس و خردمندي بر زندگي انسان ديگر اشراف پيدا كند و شرايط و نقاط ضعف او را ارزيابي كند تا بتواند ياري‏اش دهد و اشتباهات
او را بشناسد تا در مسير تكامل و خيرخواهي دو طرفه، از او درگذرد.
رسالت ازدواج دايم، همراهي و همدلي و دوستي پايدار در زندگي است. اما در ازدواج موقت [گسسته] حال و وضع مانند ازدواج دايم [پيوسته [نيست؛ زيرا ازدواج موقت بيشتر براي تأمين جنسي‏اي كه انسان را از انحراف بازدارد وضع شده است و يا به خاطر برخي از اتفاقات و شرايط مخصوص كه بر مرد ايجاب مي‏كند به نحوي نياز غريزي‏اش را اشباع كند. اين مسأله عامل پيدايي چنان پيوند اساسي و محكمي نيست كه خطري براي ازدواج دايم در پي داشته باشد.
ازدواج موقت از آن‏رو در اسلام وضع شده است تا در شرايط سخت دروني يا بيروني كه نياز جنسي ممكن است انسان را به زنا وادار كند، پاسخگوي طبيعي و شرعي اين نياز باشد.
اين مطلب از سخن امام علي(ع) نيز استفاده مي‏شود كه فرمودند: «لولا ما نهي عنه عمر من امر المتعة ما زنا الاّشقي ...»(6) «اگر عمر پيشدستي نكرده بود و ازدواج موقت را تحريم نمي‏كرد هيچ‏كس جز انسان بدسرشت و پليد به زنا رو نمي‏آورد.»

ما مي‏كوشيم تا ذهن دختران و پسران جوان را كه از احساسات گرم و عاطفي و گاه عاشقانه دوره بلوغ و جواني برخوردارند، نسبت به اين مسأله آگاه كنيم.

از اين سخن در مي‏يابيم كه وضع قانون ازدواج موقت براي آن است كه ازدواج دايم حل‏كننده تمام مشكلات جنسي نيست و همچنان خلأهايي وجود دارد كه زمينه‏ساز زنا خواهد بود، البته در مواردي كه ازدواج دايم نتواند همه مشكلات جنسي را حل كند.
باتوجه به اين مطلب، اين سخن كه ازدواج موقت حتما بايد مقدمه رسيدن به ازدواج دايم باشد الزامي و حتي در شكل كلي‏اش طبيعي هم نيست. زيرا ماهيت ازدواج موقت و ازدواج دايم با هم اختلاف دارند.
در عين حال ما منعي نمي‏بينيم كه رابطه‏اي شرعي بر اساس ازدواج موقت بين پسر و دختر بوجود آيد تا كاملاً به ويژگيهاي يكديگر آشنا شوند و اين ازدواج موقت زمينه و معبري براي ازدواج دايم شود. گاه در بعضي از كشورهاي اسلامي مثل ايران كه ازدواج موقت در آن امري قانوني است مي‏بينيم بسياري به جاي دوره نامزدي، ازدواج را برمي‏گزينند تا مرتكب معصيتي (احتمالي) نشوند. و علاوه بر اين، نامزدي نمي‏تواند نقطه اتكاء محكمي براي عقد ازدواج باشد.
پس از دوره‏اي كه با ازدواج موقت به يكديگر مرتبط شدند آنگاه با شناخت كافي و آزادي‏اي كه در چارچوب ازدواج موقت پيدا كرده‏اند اقدام به ازدواج دايم مي‏كنند.
لازم است كه در درك اصل مشكل (جنسي) واقع‏نگر و واقع‏گرا باشيم. به همين دليل من تصور مي‏كنم كه سخت گرفتن [و تعصب[ نسبت به ازدواج موقت، واقع‏بينانه و به مصلحت انسان نيست. نه به
مصلحت مرد است و نه به صلاح زن. زيرا دور كردن جامعه از اين نوع ازدواج به شكل مطلق، جامعه را در معرض شيوع زنا قرار مي‏دهد كه مشكلات بزرگي براي جامعه به بار خواهد آورد. مشكلاتي كه به مراتب بيشتر از مشكلات ازدواج موقت است به ويژه نسبت به مردان متأهل. البته اين امر نسبت به زنان چنين مرداني به خاطر بروز بعضي از مشكلات رواني يا عملي، حالت عكس پيدا مي‏كند.
خلاصه، ما تصور مي‏كنيم كه سخت‏گيريهايي كه براي پيچيده كردن ازدواج موقت صورت مي‏گيرد از مشكلاتي كه در سر راه ايجاد فرصت شرعي و رواني و عملي و واقعي آن پيش مي‏آيد بيشتر است.
دختر و حق انتخاب
طبيعي است كه دختر حق اول و آخر را در انتخاب شوهر مناسب براي خود دارد. بنابراين هيچ كس حق ندارد او را تحت فشار قرار دهد و شوهري را بر او تحميل كند، زيرا خداوند هيچ كسي را مالك كسي ديگر قرار نداده است.
اما لازم است به چند مسأله كه در پي خواهد آمد توجه كافي داشته باشيم.
مسأله اول، بلوغ است كه همزمان يا آميخته با رشد [عقلي] صورت مي‏گيرد بنابراين در مسأله انتخاب همسر، كافي نيست كه دختر به سن بلوغ و تكليف رسيده باشد بلكه حتما بايد رشيد هم باشد طوري كه
انتخاب درست و انتخاب نادرست زندگي‏اش را تشخيص دهد. هنگامي كه دختر اين دو شرط -بلوغ و رشد- را دارا بود آزاد است هر كس را خواست انتخاب كند.
مسأله دوم، كه معركه مناقشات فقهي فقيهان است اين پرسش است كه: آيا در ازدواج دختر باكره اذن ولي - مانند پدر يا جد پدري- شرط است يا نه؟ بعضيها تا آنجا پيش رفته‏اند كه حتي اذن برادر بزرگتر را نيز- اگر چه به نحو استحباب - مطرح كرده‏اند اما بسياري از فقيهان مي‏گويند: دختر بالغ رشيد مثل پسر بالغ رشيد است و هيچ كس سلطه‏اي بر او ندارد.
اگر دختر در سن 9 سالگي به مرحله رشد برسد اشكالي ندارد كه اختيارش به دست خود او باشد اما اگر در اين سن به مرحله رشد نرسد، لازم است تا رسيدن به سن رشد چنين اختياري به او داده نشود. سن رشد زمان معيني ندارد و بسته به شرايط عقلي است.
بر اين اساس اين دسته از فقيهان در صحت ازدواج دختر و انتخاب او جز بلوغ و رشد چيز ديگري را شرط نمي‏دانند، درست همانطور كه براي پسر به شرطي جز اين دو شرط قايل نيستند. اگر چه مستحب مي‏دانند كه دختر در انتخابش با پدر يا جد و يا برادرش مشورت كند كه اين امر در سطح رايزني درباره انساني كه مي‏خواهد انتخاب كند به او رشد بيشتري مي‏دهد.

ازدواج دايم پيوندي انساني و طبيعي بين زن و مرد به حساب آيد.اين پيوند براي انسان احساس آرامش رواني و ثبات روحي و جسمي به ارمغان مي‏آورد.

زيرا ممكن است دختر تحت تأثير فضاي عاطفي‏اي قرار گيرد كه براحساساتش فشار آورد و مجال فكر اساسي به او ندهد. به ويژه آنكه جنبه عاطفي شديد يا ضعف طبيعي و ذاتي زن سبب شده است تا بسياري از مردان از اين جنبه شخصيت او كه نماد پاكدامني اوست سوء استفاده كنند.
بنابراين خوب است كه دختر در اين امر حياتي و سرنوشت‏ساز رايزني كند. به ويژه اگر توجه كنيم كه امر طلاق به دست مرد است نه زن.
نشريه :پيام زن
صفحه : 6-11 و 19
زبان : فارسي
پياپي :37
سال :1374

 

درباره حقوق خانواده ,
نظرات () تاریخ : پنجشنبه 20 شهريور 1393 زمان : 10:44 بازدید : 335 نویسنده : وبسایت حقوقی آموزشی محمد کریمی
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    لطفا نظر خود را راجع به سایت اعلام کنید؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 885
  • کل نظرات : 30
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 2210
  • آی پی امروز : 29
  • آی پی دیروز : 34
  • بازدید امروز : 178
  • باردید دیروز : 341
  • گوگل امروز : 5
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 1,051
  • بازدید ماه : 6,887
  • بازدید سال : 27,121
  • بازدید کلی : 1,432,513
  • کدهای اختصاصی
    Begin WebGozar.com Counter code -->

    <>
    .

    پروفایل مدیر سایت
    مشخصات فردی
    نام : محمد کریمی منجرموئی
    تاریخ تولد: 68/1/28
    جنسیت: مرد
    وضعیت تاهل : مجرد
    محل سکونت : ایران -
    مشخصات تماس
    ایمیل : barank@mihanmail.ir
    تلفن : 09140252771
    تحصیلات
    سطح تحصیلات: فوق دیپلم
    رشته تحصیلی: حقوق و کامپیوتر
    حرفه
    علایق
    سایر موارد